أبو علي سينا
26
منطق ( فارسى )
حدّ « 1 » از وصفهاء ذاتى چيز « 2 » بود . و حد كردن آن بود - كه نزديكترين جنس چيز بگيرى « 3 » ، چنان كه حيوان مردم را ؛ و آنگاه فصل ذاتى وى به يارى ، چنان كه ناطق . پس گوئى مردم حيوان ناطق است . پس اين حدّ مردم بود . و هم چنان كه گوئى « 4 » چهار شمارى است كه به دو بار نيمه كردن ، بيكى رسد . و اما رسم - چنان بود ، كه گوئى : مردم حيوانيست : خندان ، گريان ، « 5 » پهن ناخن . يا چهار شمارى است - كه از ضرب وى اندر خويشتن شانزده آيد ؛ يا شمارى است - كه از ضرب دو اندر خويشتن هست « 6 » آيد . و بايد كه اندر حدّ - و رسم چهار گونه خطا نيوفتد « 7 » ، - كه هر چهار - اندر يك معنى افتد . امّا آن معنى آنست « 8 » - كه بايد كه : هر چيزى كه « 9 » ناشناخته بود ، و خواهى كه شناخته كنى ، « 10 » به چيزى كنى - كه از وى شناختهتر بود . و الّا
--> ( 1 ) - جدا - ق . ( 2 ) - چيزى - ل . ( 3 ) - چيزى الخ - م - ك - ط - ه - ن ، - چيزى بكرد - آ . ( 4 ) - بى : كه - آ - ه ، - گوئى كه - ل . ( 5 ) - گويان - ق ، - و گريان و - د . ( 6 ) - بى : هست - د ، - هشت - م - ك - ط . ( 7 ) - نيفتد - د - م - ك . ( 8 ) - آن بود - كب - خ ه . ( 9 ) - بى : هر - ط - ه - آ ، - بى : كه - ل ، - هر چيزى را كه - خ ل - كب . ( 10 ) - بى : و - آ ، - و خواهى كه بشناسيش شناختگى - د ، - و خواهى كه شناخته شود شناختن او - ن .